نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد :
The pilgrim’s glance fell over the table
چه سیب های قشنگی !
!What pretty apples
حیات نشئه تنهایی است.
.Life thirsts for solitude
و میزبان پرسید:
And the host asked
قشنگ یعنی چه؟
?What is beauty
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
.Beauty means the love-enchanted definition of images-
و عشق ، تنها عشق
And love, only love
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
It acquaints you with the warmth of an apple
و عشق ، تنها عشق
And love, only love
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ،
Carried me to the width of sorrow of lives
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
It took me to the possibility of flight
- و نوشداری اندوه؟
? Did it take to the balsam of grief-
- صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.
مردي در روستايي در جوار يك كوه بلند زندگي مي كرد . روزي كه از زندگي در روستا خسته شده بود تصميم گرفت روستا را ترك كند و در بالاي بالاي كوه زندگي كند ، راه ، سخت و طولاني مي نمود ، او با حوصله و به آرامي بالا مي رفت .
اولين خانه خود را در دامنه اي ساخت كه از آنجا هر روز روستاي كوچك خود را نظاره مي كرد ، با كشاورزي و شكار روزگار مي گذراند و از مردم كناره گرفته بود ، سالها با آرزوي رفتن و بالاتر رفتن زندگي مي كرد و خانه هاي متعددي در راه ساخته بود ، حالا او جايي بود كه كوه ابرها را مي شكافت ، او نمي توانست قله را ببيند و همين اورا مشتاق تر مي كرد .
هواي اين منطقه سردتر بود و او روز بروز ضعيف مي شد روزي كه از راهي سخت بالا مي رفت پايش لغزيد و سرنگون شد ومدتي بيهوش بود .
وقتي چشم باز كرد دو پسر جوان را بالاي سرش ديد ، از سرو وضع آنها معلوم بود كه روستايي نيستند پرسيد :" چگونه تا اينجا بالا آمده ايد ؟ " آنها گفتند با " تله كابين " سپس به پير مرد گفتند : " با ما بيا ! " او را پس از مدتي راه پيمايي به سمت دامنه پشتي كوه بردند ، از آنجا مي شد شهري بزرگ را ديد كه تا انتهاي دشت گسترده شده است . براي اولين بار بود كه پيرمرد منزوي اين منظره را مي ديد . او كابينهاي قرمز رنگ را ديد كه همچون ماري در دامنةكوه مي خزيدند و به داخل ابرها فرو مي رفتند .
وقتي پيرمرد ازآرزوي ديرين خود براي رفتن به آن طرف ابرها صحبت كرد آن دو به او خنديدند و گفتند :" پيرمرد ! تو وقت خود را تلف كرده اي ما هر هفته به آنسوي ابرها مي رويم و ديگر برايمان ملال آور شده است ، ولي اگر با بالن به آن بالا بروي كيفش بيشتر است ، اين كابينها ديگر قديمي شده اند ، 35 سال پيش آنها را نصب كرده اند "
و اين تقريباً مقارن با زماني بود كه او ده را به قصد قله ترك كرده بود .
و سپس آنها نقطه اي رادرآسمان نشانش دادند ، بالوني بود رنگارنگ كه با نزديك تر شدنش وقار بيشتري مي يافت . آنها با هم به ايستگاه رفتند تا پير مرد براي اولين بار از ابرها گذر كند و قله را ببیندد.

تا ۲۲ دی ماه هر روز ساعت ۱۵ الی ۱۷ با برنامه ی "پرواز گل" در شبکه ی ۲ سیما در خدمت شما هستیم ! ( جمعه ها از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ ظهر)

شب یلدا ... طــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولانی ترین شب سال ... ۱ دقیقه بیشتر !
فقط ۱ دقیقه؟؟! آره دیگه ! ۱ دقیقه!
ببین دنیا چقدر کوچیکه که واسه ۱ دقیقه بیشتر با هم بودن باید جشن گرفت !
سفره رنگارنگ یلدا!
انار سرخ ... هندوانه ی مرموز ! پسته های خندون ... بادوم های ساکت ... ( و... ) همه تو این ۱ دقیقه با ما شریکن! اما یکی هست که از همه مظلوم تره ! ازگیل بیچاره فقط ۱ شب عمر میکنه! اونم شب یلداست!
هندوانه را قاچ کردیم شانس با ما یار بود و قرمز در آمد !
انار ترک برداشت ... سرخ تر از قبل . با گلپر ... به به!
و اما .... فال حافظ ! نیت کردم ... باز کردند .. این آمد :
قسم بحشمت و جاه و جلال شاه شجاع که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع!
(خوشتون اومد؟؟ من با هیچ کس سر مال نزاع ندارم!
)
................
از همه اینها مهمتر یه جمع صمیمی ! مادر بزرگ عزیز ... مادر مهربان ... پدر خوب ... برادر دوستداشتنی ... خاله ی نازنین... شوهر خاله ی شوخ!... دختر خاله که مثه خواهره ... پسر خاله که غایبه ... و اما پدر بزرگ !.... دلمون واسش تنگ شده ! زیاد!
توجه:
شاید تعجب کنید !
به دلیل نبودن اعضای خانواده در شنبه شب شب یلدای ما ۴ شنبه شب برگزار شد !! شب نشینی با حضور حضرت حافظ کاملا" رسمی بود !
شاد زی...




