
شب یلدا ... طــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولانی ترین شب سال ... ۱ دقیقه بیشتر !
فقط ۱ دقیقه؟؟! آره دیگه ! ۱ دقیقه!
ببین دنیا چقدر کوچیکه که واسه ۱ دقیقه بیشتر با هم بودن باید جشن گرفت !
سفره رنگارنگ یلدا!
انار سرخ ... هندوانه ی مرموز ! پسته های خندون ... بادوم های ساکت ... ( و... ) همه تو این ۱ دقیقه با ما شریکن! اما یکی هست که از همه مظلوم تره ! ازگیل بیچاره فقط ۱ شب عمر میکنه! اونم شب یلداست!
هندوانه را قاچ کردیم شانس با ما یار بود و قرمز در آمد !
انار ترک برداشت ... سرخ تر از قبل . با گلپر ... به به!
و اما .... فال حافظ ! نیت کردم ... باز کردند .. این آمد :
قسم بحشمت و جاه و جلال شاه شجاع که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع!
(خوشتون اومد؟؟ من با هیچ کس سر مال نزاع ندارم!
)
................
از همه اینها مهمتر یه جمع صمیمی ! مادر بزرگ عزیز ... مادر مهربان ... پدر خوب ... برادر دوستداشتنی ... خاله ی نازنین... شوهر خاله ی شوخ!... دختر خاله که مثه خواهره ... پسر خاله که غایبه ... و اما پدر بزرگ !.... دلمون واسش تنگ شده ! زیاد!
توجه:
شاید تعجب کنید !
به دلیل نبودن اعضای خانواده در شنبه شب شب یلدای ما ۴ شنبه شب برگزار شد !! شب نشینی با حضور حضرت حافظ کاملا" رسمی بود !
شاد زی...




