تو یه صفحه جمع میکردم! گفتم شاید یه پست بشه...
نمیدونم!
سلام
چه خاطراتی بود اولین خاطره...!
منم بهترین خاطره ام از ماه رمضان رو افطاری خوردن با بچه ها توی اتاق مدیریت اندیشه میدونم .رو به روی اتاق روابط عمومی ... رو به روی اتاق شما آقای حسینی!
شاید فقط چای بود و خرما و پنیر و ... با اینکه سفره های افطار که با دست مادر چیده شده باشه یه رنگ و بوی دیگه ای داره اما اگه همون چایی و خرما و پنیر هم نبود باز بهرین افطارای من حساب میشد
۳۰ روز بهترین افطار ها رو خوردم...
چقدر دلم برای شبهای فیروزه ای تنگ شده..
اولین گزارش ماه رمضانیم رو از شما گرفتم. شما گفتید : میخوام به خدا بگم خیلی دوست دارم
" الهی انی احب "
ما همه خوبیم ... اما باورش برایم سخت است
در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر ميكنند به اندازه كافي عاقلند
در خنده های صبحدم نیمه رمضان مژده یک میلاد نهفته است.
میلاد شکوفه ای که بر شاخسار عترت رویید.
سیمایی که زیبایی را معنی کرد.
مولودی که حسن بود و زیبا در خلقت و اخلاق .
فاطمه (س)دریای پیوسته به رسالت بود
و علی(ع)
مسند نشین امامت.
وقتی این دو دریا به هم پیوست
غواص آفرینش از تلاقی این دو دریا
گوهر حسن به چنگ آورد.
(مرج البحر یلتقیان)...یخرج منها اللؤلؤ والمرجان .
لؤلؤ سبز این دو دریا حسن بن علی (ع) است.
میلاد پر گوهرش مبارک باد.
...
می بینی ؟ قصه ها چه راست باشن چه دروغ ، آخر سر این کلاغان که به خونشون نمی رسن
آقای علی ضیا مطمئن باشید تولدتون مبارک است !![]()
درخت واژگانم را هرس کردم ...تمام شاخه و برگش را که زدم ... فقط تو ماندی
!!!
سلام فائقه جان
به قول انوشه که خیلی دلم واسش تنگ شده حس خیلی عجیبی بود ... خیلی بغض داشت
دقیقا" همینه ... ما یه وقتایی یه آرزوهایی واسه خودمون داریم اما نمیدونیم بعضی از مردم محتاج چه دعاهایی هستن...بعد که میبینیمشون از خودمون خجالت میکشیم!
اون کوچولو حتما" دوستداشتنی بوده...حتما" پدر و مادرش خیــــــــــــــــــــــــــــــلی دوسش داشتن
اما فائقه جان بعضی از این دردا لازمه تا آدمو به جاهای بالاتر ببره...
رضا صادقی 1 بار گفت: من اگه پاهام فلج نمیشد شاید یه گوشه نمیشستم و یه گوشه از دلمو پیدا نمیکردم که بتونم شعر بگم و بخونم!
همه ما واسه اون کوچولو دعا میکنیم تا خوب بشه و به چیزای خوب دنیا برسه
ممنون . حال خوبی بود...
بزرگترين افسوس آدمي آن است که مي خواهد ولي نمي تواند... و به ياد مي آورد روزي را که مي توانست ولي نخواست
دل منم واسه شبهای فیروزه ای تنگ شده ...
واسه تموم تلاشهایی که میکردیم تا واسه افطار برنامه ی اون شب بسته شده باشه
هر روز افطار توی اتاق مدیریت اندیشه هیچ وقت از یادم نمیره...
آقای فکری!
یادمه اون موقع ها دم افطار فقط شما و گروه ما توی طبقه 2 بود
یادش بخیر...
بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود اهل زمین نبود و نمازش شکسته بود... بر سنگ قبرم بنویسید: این روح سرگردان پیش از این سالهاست که مرده بود
۳۰۰ تا کامنت برای ۳۰۰ تا وبلاگ :
-------- 10.57--------99.25------77.96-------10.45--------- "88.01" ------خش ---خش---خش----
تبریک میگوییم... شما شنیــــــــــــــــــده شدید!
جامعه ی جوان خانه اي براي همه ي جوانانی که دوست داردند شنیده شوند...
دیشب خدا آروم دم گوشم گفت:
خیالتون راحت! نماز و روزه های همتون قبوله...
اینم از حال و هوای امسال!![]()




