تبليغاتX
اینجا رادیوست؛ رسانه ی زندگی
                                                           حرف اول:

آفرینش تو هدیه ای از طرف خدا به توست ٬ انسان بودن تو هدیه ای از طرف تو به خداست٬ پس بی نظیر باش.

سلام... حالتون که خوبه؟ از همین الان بگم که ما از پذیرفتن افراد بی حال معذوریم! بعد نگید نگفتید!

زندگی بر وفق مراد هست انشاا...؟ انشاا...!!! اولین بارم بود که اینطوری سلام و علیک

میکردم!!! برای خودم هم غریب بود ..! شما که جای خود دارید! خوب اول باید نظرتون رو راجع

به اسم جدید وبلاگ بگید! یه وقت فک نکنید من دمدمی مزاج هستم ها! نه ٬ البته این سومین

اسمی هست که دارم برای این وبلاگ انتخاب میکنم! ولی خوب گفتم یه موقع فکر بیخودی به

سراغتون نیاد...!

توی این پست میخوام که شما بنویسید!  نه٬ نه ٬ این دفعه مسابقه ای در کار نیست!

چی؟؟ بهترین قلم؟؟؟ نه بابا اون که تموم شد! این دفعه فرق میکنه...! چه فرقی؟ بخون تا

بفهمی... . این دفعه میخوام که برای برنامه های مختلف رادیو جوان آنونس بنویسی! چی؟

آنونس چیه؟ ای بابا پس معلومه از رادیو گوش کن های حرفه ای نیستید! آنونس دیگه... جمله

 های کوتاه وزیبایی که راجع به برنامه میگن و یه جورایی جنبه تبلیغاتی هم داره. مثلا" برنامه

 مذهبی زیر نور ماه! میدونید یکی از بچه های کلاس طنز باشگاه رادیویی جوان چه آنونسی

براش نوشته بود؟  نمیدونید دیگه! خیلی جالب بود! نوشته بود: 

      بیخیال پارک و کافی شاپ و رستوران ٬ امشب قرارمون زیر نور ماه!

حالا منم از شما عزیزان میخوام که برای برنامه های مختلف رادیو اونم از نوع جوونش آنونس

 بنویسید.

اینم یه میکروفون برای خوندن آنونسهای قشنگ شما!

 به طور مثال برای برنامه : یک صبح یک سلام ٬ پارازیت  زیر آفتاب٬ کوانتوم٬ کسی صدام میزنه

 ٬ نشونی ٬ جوونی آزاد ، کافه اندیشه ،  قرار شبانه ، توپ ، هفت ترانه ، 7شنبه ، سه شنبه

خط خطی ، آخرشه ( 6 تا 8!) ، پچپچه های پنجشنبه ای ، یک سبد ترانه، و.... . اینم در آخر

بگم که این آنونس های قشنگ شما به دست سردبیر برنامه مربوطه میرسه و میتونن از این

جمله های زیبای شما توی برنامه استفاده کنن . منتظر آنونس های زیبا شما هستیم!

نه فقط من!

میتونید نظرات را به کتابچه آنونس برنامه های رادیو جوان تبدیل کنید!

                                                         حرف آخر :


 حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند .

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 23:1

                                     "  شب آرزو ها"

     " امشب عطر آرزو ها در آسمان جاری میشود٬ تو هم نفسهایت را جانانه بکش..."

    سلام...

همیشه جمعه ها و شب جمعه های زیادی میان و میرن و ما همچنان منتظریم...

ولی تنها توی یکی از این شب جمعه ها میتونیم توقع برآورده شدن آرزومون رو داشته باشیم

 

                                           این یک آزمون الهی ست!

             بیاییم همه برای هم در شب جمعه اول ماه رجب آرزو کنیم...

                                                               

            آرزوی سلامتی... آرزوی موفقیت ... آرزوی خوب بودن... آرزوی خوب زیستن...

                                 آرزوی برآورده شدن تمام آرزو های خوب...

 

                              منم آرزومند برآورده شدن تمام آرزو های "خوب "هستم!

                                     برای برآورده شدن آرزوهای ما هم آرزو کنید!

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:32

                                                            حرف اول:

         پنجره ای در مرز شب و روز باز شد و مرغ افسانه ای از آن بیرون پرید.

سلام.

ببینم! با داستانهای خیالی حال میکنی؟

نه!! شرمنده ما با آدم های بیخیال کاری نداریم ها  گفته باشم بعد نگی نگفتی ...!

این دفعه آپ مون یه جورایی خیالیه! باید تصور کنی. از اسمش معلومه دیگه ! تخیل! گرفته

 شده از کلمه خیال! پس احتمال وقوعش منفی ۲۷۳ درجه کلوینه!!

از این بابات خیالت راحت باشه

حالا بخون ببین اوضاع از چه قراره...

فک کن قراره تا آخر عمرت تو رو توی یه زندان یا یه چیزی شبیه اون ٬ یه اتاق در بسته تنگ و

 تاریک زندونیت کنن! حق حرف زدن با هیچ کسی رو هم نداشته باشی! اصلا" هیچ کس اونجا

نباشه!(این بهتره) این طور که به نظر میاد هیچ راه فراری هم به بیرون نداری....! خلاصه حالا

حالا ها مهمونی!

                                  از همه اتفاقات هم بی خبر بی خبر...!

بهت بگن که از بین این همه رسانه  فقط حق داری یکی رو انتخاب کنی! فقط هم ماهی یک بار

میتونی ازش استفاده کنی اونم به مدت ۶ ساعت!(فک کن!! حالا به اون منفی ۲۷۳ درجه

 کلوین ایمان اووردی؟) 

         اونوقت تو کدوم رسانه رو انتخاب میکنی؟؟ و چرا؟؟ (این از همه مهمتره)

                                       رادیو؟؟؟ تلویزیون؟؟؟ ....؟؟؟ ....؟؟؟

حالا به خیال خودت فک کردی رادیو جوان بهترین رسانه ای که میتونه تو رو توی اون شرایط

 سر گرم کنه! به خاطر همین هم رسانه رادیو اونم از نوع جوانش رو انتخاب میکنی! (البته باید به اون قضیه ماهی یک بار به مدت ۶ ساعت هم توجه داشته باشی... رو کل اگه در روز بخوای یک صبح یک سلام ٬ پارازیت٬ و جوونی به وقت فردا رو گوش کنی کپنت (کپن) تموم میشه! رفت تا ماه دیگه...! سعی کن ۲ ساعت و نیم رو هم برای ۷شنبه نگه داری!)

وقتی شب بعد از داستانهای شب میخوابی تا با هزار امید صبح از خواب بیدار  بشی و یک صبح

 یک سلام رو گوش کنی میبینی که.....!!!!

"با توجه به گیر دادنهای سه پیچ ارشاد به رادیو جوان اگه صبح توی همون شرایط بیدار شی

 ببینی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در و پنجره رادیو جوان و همه وبلاگهای مربوط به

 این شبکه رو تخته کرده

                                                         چیکار میکنی؟؟

 چیکار میتونی بکنی؟؟؟ اصلا" چه حالی بهت دست میده؟؟ دیگه نه میتونی رادیو جوان گوش

 کنی نه میتونی رسانه دیگری رو انتخاب کنی!!!

چرا ماتت برده؟؟ نا سلامتی توی جای اون آدمه هستی ها! جواب بده دیگه! اصلا" زندان و

اتاق تاریک و بیخیال !!!فک کن اینجا یه دادگاه!!!!

                                باید جواب بدی وگرنه به اعدام محکومی!!!!

خوب این آپ توسط من ( ارکیده) و رکسانا جون و با کمک رقیه جونم نوشته شده! ترو خدا میبینید سه نفر وقتمونو گذاشتیم اینو نوشتیم.. همینو بپذیرید...

میتونید نظرات را به دادگاه تبدیل کنید!

                                                           حرف آخر:          
کجاي زندگي من شبيه صحنه تئاتره که هر تازه واردي سعي مي کنه بپره روي سن و بهترين بازي زندگيش رو ارائه بده!؟

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 10:17

                                     حرف اول:

دل شکستن خيلي راحته ...اما اگه مردي برو دلي بدست بيار که جنسش از شيشه اما نشکن باشه

سلام... با استقبال بی نظیر شما از مسابقه بهترین قلم مجبور شدم که ۲ بار تاریخ ارسال متن رو تمدید کنم! اول ۱۶ تیر بود ... بعد شد ۱۸ و الان هم ۲۰! نزدیک به ۳۵ تا متن به ایمیل من ارسال شد...! از همه کسایی که شرکت کردن ممنونم و از همینجا تشکر میکنم. قلم همه از نوع بهترین بود و خیلی مشکل بود انتخاب کردن یک نوشته ارسالی بین این همه نوشته ! ولی با نظری که هیئت انتخاب داشتن نوشته تو برنده شد! تو برنده شدی! باورت میشد که بین این همه نویسنده اول بشی و برنده بشی؟؟؟ آره رکسانا بیات برنده این مسابقه شد! بهت تبریک میگم عزیزم. این که یه مسابقه کوچیک بود امیدوارم توی همه مراحل زندگی اول بشی

خوب زودتر متنشو بخونید تا ببینید هم جنجالی بود! هم محتوایی! هم به روز!

بدو....بدو...تند تر بدو...شايد در دور دست ها به اين نتيجه برسي که از اول
اصلا نبايد ميدويدي!!!!!!
سلام....باز چي شده؟...
زانوي غم بغل گرفتي؟.....
بازم داري به گذشته فکر ميکني؟.......
ول کن بابا.......نمي گم در حال باش يا در آينده!
ميگم از حال شروع کن تا به آينده برسي.......
آره....همونه که فکر ميکني.....کاملا درسته...
خود خودشه.....کنکور......همون چيزي که فکر همه رو مشغول کرده.....
نمي خوام زياد گندش کنم......نمي خوام هم بي ارزش جلوه اش بدم.....روي صحبتم هم با تويه که کنکور دادي
هم کسي که مي خواي بدي..........
الام با خودت ميگي من که تازه اول دبيرستانم.....حالا حالا هم مونده...
آره منم مثل تو فکر ميکردم....نميدونم چه طور شد يه هو بايد سال ديگه کنکور بدم!
چقدر زود گذشت اون وقت ها.........
آي.................کجا رفتي؟ رفتي تو اون دوران؟ بيا بيرون بابا دارم باهات حرف ميزنم ها..
داشتم ميگفتم....يا قبول ميشي.......که به سلامتي....مبارکه
فقط طوري نباشه که بگي اومدم دانشگاه و ......
نه عزيز من تازه سختي کارت شروع شده....
بايد نهايت تلاشتو بکني........تا موفق شي......اگر هم نشدي.....اشکال نداره زمين که به آسمون نرسيده...

انشا الله با تلاش بيشتر.............سال بعدش........نشد؟؟؟؟؟؟؟......سال بعدش.....
.............................اگه هم چنا ن هم نشد ديگه بدون قسمتت نبوده...و خدا يک چيزي بهتر از اون رو برات آماده کرده(اين رو مطمئن باش)
حالا..........
ميخوام يک سوال ازت بپرسم
خوب فکر کن...........بعد جواب بده
جواب الکي هم ازت نميخوام............چون داري در مورد يک چيز مهم نظر ميدي!
هميشه تعداد متولدين پسر بيشتر از دختر هاست(اين رو من نمي گم آمار ميگه)
ولي.............تعداد شرکت کنندگان دختر بيشتر از پسر هاست!
63% دختر ها....................
اين به خاطر چيه؟..........اعتماد به نفسشون کمتره يا.........
مگه ما آينده سازان جامعه نيستيم؟؟؟؟؟
بايد بلند شيم..........استوار ....محکم......اره....
اگه موافقي با حرفم...پاشو بايست......بگو من ميتونم......من ميخوام........
پس به هر چي دوست داشته باشم ميرسم.................
اگه مخالفي.......
درست فکر کن.............
بعد بگو چي کار کنيم.....منتظر نظراتتون هستم......

نوشته شده توسط رکـــــــسانا بيات...........18 ساله در ساعت7:07

رکسانا جون تا داغی جایزه ات رو میدم... ۴تا پست بعدی منو رکسانا با هم متن مینویسیم! خوبه؟ راضی هستی؟ حله؟

پس نظرات رو به چت روم تبدیل کنید....

                                      حرف آخر:

               خوش تراش ترين گوهر جهان نبودن است...
               از نبودن آسمان و زمين خيزد....
               از آسمان و زمين هزاران هزار...............
               و آن گاه جـــــــــــــــهان آن گونه که مي خواهم.......

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 21:44

                                              حرف اول:

                          این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز!

سلام ... از همین الان بگم این یه پست فرعیه! تا ۲۰تیر...

                                 ********

کوله پشتی ۱

سال ۱۳۸۳ ساعت ۵ بعد از ظهر . تیر ماه ... وقتی تلویزیون رو روشن کردم دیدم نوشته :این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز ...! یه کم که گذشت دیدم یه پسری که تا اون موقع اصلا" طرفدار نداشت داره صحبت میکنه... . از جو برنامه خوشم نیومد کانال رو عوض کردم... . فرداش که تلویزیون رو روشن کردم دیدم نوشته : این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز...! گفتم اَه ! بازم این... باز کانال رو عوض کردم... . دیگه از این جمله بدم اومده بود... ! چون هیچ وقت به عمقش فکر نکرده بودم...

کوله پشتی ۲

سال ۱۳۸۴ ساعت ۵ بعد از ظهر. تیر ماه... وقتی تلویزیون رو روشن کردم دیدم نوشته: این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز...! یاد سال پیش افتادم ! و دوباره کانال رو عوض کردم... . شبش که با دوستم صحبت میکردم گفت: کوله پشتی رو میبینی؟؟ گفتم: همون پسره؟ گفت: فرزاد حسنی رو میگی؟؟ آره ... . گفتم: بدم میاد... فقط بهم خندید...! فرداش که تلویزیون رو روشن کردم دیدم نوشته : این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز...! تازه فهمیده بودم اسم مجریش فرزاد حسنیه!!!!! دیدم بد هم صحبت نمیکنه. نشستم به گوش دادن. وقتی برنامه تموم شد یه حال خوبی داشتم! فرداش نیم ساعت زودتر نشستم پای تلویزیون .. دیدم باز نوشت : این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز!(به خدا سر کاری نیست!!!!)  دیگه کانال رو عوض نکردم و با تمام لذت برنامه رو تا اخر دیدم! بازم همون حال خوب...!  دیگه این کار هر روزم شده بود . ساعت ۵ ، جلوی تلویزیون ، این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز..! دیگه با این برنامه اخت شده بودم . یه روز نمیدیدم انگار یه چیزی گم کردم... . وقتی شهریور شد و اخرین برنامه رفت رو آنتن اینقدر گریه کردم که...! چند روز بود که انگار کوله پشتیمو گم کرده بودم...  تازه فهمیده بودم سال پیش چقدر احمق بودم! 

کوله پشتی ۳

سال ۱۳۸۵ . ساعت ۱۰شب. تیر ماه...وقتی تلویزیون رو روشن کردم میدونستم میخواد بنویسه : این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز...! ولی وقتی نوشت بازم اون حال خوب اومد... بازم تمام شبهام شده بود کوله پشتی! وقتی این جمله رو خوندم گم شده ام رو پیدا کردم... البته خیلی وقت بود که فراموشش کرده بودم ولی پیداش نکرده بودم... اون سال با تمام وجود برنامه رو دیدم و لذت بردم... .

و حالا کوله پشتی ۴...

سال ۱۳۸۶ . ۹ شب. ۱۶ تیر ماه...

در انتظار.... این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز.....

کوله پشتی ۴ ساله شد....


پاورقی: با استقبال زیاد شما عزیزان از مسابقه بهترین قلم تاریخ این مسابقه تمدید شد! تا ۲۰ تیر فرصت ارسال متن را دارید . این فرصت طلائی رو از دست ندید.....

                             حرف آخر:

دوباره روی شونم دستهای تو دمیده. خورشید با تو بودن بیداره تا سپیده...

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 23:46