تبليغاتX
اینجا رادیوست؛ رسانه ی زندگی
خبر داغ در حد سوختگی 100%!! 
                                    حرف اول:

      ريگي از روي زمين برداريم وزن بودن را احساس کنيم

سلام رادیو جوونی ها. یه خبر داغ در حد سوختگی ۱۰۰٪! حالا ۱۰۰٪ هم نباشه ۵۰٪ هست ! چون توی وبلاگ پردیس جون هم احتمالا" خوندید که:

توجـــــــــــــــــــــه توجــــــــــــــــــــه:

یه برنامه داغ با مجریه داغ! ف ٬ مثل فرشید منافی!

یه برنامه داغ با یه سردبیر داغ! ح مثل حامد جوادزاده!

یه برنامه داغ در رادیویی داغ! ج مثل  جوان!

قراره که این ۲فرد داغ! رادیو جوان رو در ساعات اولیه صبح بترکونن!

چطوری؟

با یه برنامه داغ! ی مثل یک صبح یک سلام!

                                            

سردبیر خوب رادیو جوان جناب اقای حامد جوادزاده تصمیم دارن که برنامه یک صبح یه سلام رو با صدای گرم و پخته فرشید منافی ادامه بدن و بهتر از قبل باشن . ما هم برای این ۲فرد داغ آرزوی موفقیت میکنیم با اینکه موفق هستن!

با اینکه فرشید خان منافی یه ۴ماهی میشد که از رادیویی موسوم به جوان! دور بودن ولی مثل اینکه تابستون میخوان کارشونو با این رادیو که موسوم به  جوان بود از سر بگیرند ! ما هم برای ایشون و رادیویی که موسوم به جوان هست آروزی سر بلندی میکنیم . ما چقدر آرزو میکنیم! کی میخواد اینارو برآورده کنه!

خودتون میدونید باید نظرات رو به چی تبدیل کنید!

                               حرف آخر:

زندگي قصه مرد يخ فروشيست که از او پرسيدن فروختي؟ گفت: نخريدن تمام شد.

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 20:46
آیا ممنوع التصویر؟ آیا صحت داره؟ 
                                   حرف اول:

در مکتب ما رسم فراموشي نيست*در مسلک ماعشق هم اغوشي نيست*مهر تو اگربه هست ما افتاد*هرگز به سرش خيال خاموشي نيست *

سلام عزيزان و دوستداران راديو جواني. حالتون که خوبه؟

امروز اصلا" رو مود نوشتن نيستم ولي مينويسم!

چند روز پيش از طرف يکي از دوستام برام يه ايميل اومد. نه اين دفعه سر موضوع با کسي ايميل بازي نميکردم!ولي اين چيزي که برام ميل کرد خودش موضوع بود! اگه گفتين چي بود

فرزاد حسني ممنوع التصوير شد!

چيه ؟ شما هم قيافتون اين طوري شد؟! منم اولش همينطوري بودم ولي بعدا" فهميدم که بيخود تعجب کردم . اتفاقي نيوفتاده که! آره هيچي نشده . يه سري آدم شب براي شب نشيني دور هم جمع شده بودن و گفتن برو بچ چيکار کنيم؟ اونا هم گفتن بيایید فرزاد حسني رو ممنوع التصوير کنيم! به همين سادگي !يه متن نوشتن به چه درازي! (البته من طولش رو کم کردم و فقط لپ مطلب رو نوشتم! اه چقدر از این کلمه بدم میاد!!!!!) بخونيد:

                           فرزاد حسني ممنوع التصوير شد؟

                                    

شنيده ها حاکيست که اجراي اخير اقاي فرزاد حسني در برنامه فوق العاده مورد اعتراض چند تن از نمايندگان مراجع اعظام تقليد قرار گرفته! (فکر کنيد!) و آنها در نامه اي خطاب به عزت ا... ضرغامي نوشته و از وي در خواست کرده اند تا از حضور اين مجري و امثال وي در رسانه ملي که سبب تحريک اذهان عمومي به سمت نماد هاي غربي و غير اسلامي ميشود جدا" جلوگيري به عمل آيد.(باشه حتما"! چون تو گفتي!) البته خبر جالبي است ولي بعيد نيست دوباره فرزاد حسني رو در تلويزيون ببينيد ! چون تصميماتي از اين قبيل مقطعيه! مگه نبود ممنوع التصوير شدن  سيد جواد يحيوي.! ( از همه چيز هم خبر دارن!!!) اين موضوع ميتواند مهم نباشد ، ميتوناد هم باشد که يک مجري به چه دليلي موقتا و يا براي مدت طولاني کنار گذاشته ميشود . از اين گذشته ايا واقعا" فرزاد حسني مجري اي که طي يکي دو سال اخير در برنامه هاي مختلف روي آنتن بوده محبوبيت عامي هم دارد يا نه؟ ( اولا که يکي دوسال نبوده ! از سال ۷۹ بوده! بعدشم بياييد و طرفداراشو ببينيد! تا بدونيد عام هستند يا خاص. مراجعه شود به قصر موج!!!)

خوب من اين متن رو تا آخر نمينويسم ! فقط ميخواستم که از قصد يه عده آدم مطلع بشيد . اصلا" از نوشته متن معلومه که انسانهاي با شعوري به نظر نميرسند! به هر حال اين شايعه داغ اين روزهاست . ولي فرزاد حسني خودش اين قضيه را تکذيب کرده و گفته: من اين گروه را ميشناسم و اصلا" هم از اين متن ناراحت نيستم چرا چون ، اين نشان دهنده ان است که من هنوز زنده ام و مطرح . او در این باره گفته:

خيلي از دوستان تماس گرفتند و در اين مورد با من صحبت كردند، به هر حال احساس مي‌كنم متأسفانه فضا براي قبول شايعات مهيا شده است. جالب اين جاست كه شايعه پردازي كسب و كار پررونقي هم شده است.

خوب ما هم براي اين مجري توانا آرزوي موفقيت ميکنيم . با اينکه موفق هستند!

                  ********************************

خوب دوستان گل نظرسنجی ای در پائین وبلاگ قرار داده شده که دوست دارم نظر شما رو هم بدونم . ممنون .

میتونید در خبر نامه هم عضو بشید تا از گرد گیری ها اطلاع داشته باشید  

تا بعد

میتونید نظرات را به چت روم تبدیل کنید!

                                     حرف آخر:

         من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي        
          ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 22:48
چرا...؟ 

                                            حرف اول:

کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر  و قرن پی آواز حقیقت بدویم

سلام دوستان عزیز رادیو جوانی . خوبید ؟خوشید ؟ سلامتید؟ بدون گرد گیری های ما خوش میگذره؟ (داشتم ذ میگذره رو با "ز" مینوشتم!!!)فکر کنید...!

گفتم که وب فقط با رادیو جوانی ها هر وقت خبری باشه گردگیری میشه اما بر حسب عادت که ۵شنبه ها گردگیری میشد امروز هم یاد وب افتادم با اینکه خبرای انچنانی هم ندارم !ولی خوب دیگه ترک عادت موجب مرض است !

جاتون خالی... خیلی خوش گذشت ... یه چیزی میگم ها مگه میشه که در کنار بچه های طنز نویس و استاد نازنینم نادر ختایی ( با ط ۲نقطه)! به کسی خوش نگذره؟؟(دوباره داشتم با "ز" مینوشتم) ... آره دیگه همون شب شعر رو میگم . البته این دفعه شکر خند نبود بلکه شب شعر ترانه بود . اگر درست یادم مونده باشه فکر کنم اسمش شب شعر تبسم هستش. خیلی جالب بود و یه صمیمیت خاصی داشت که شاید تا حالا توی هیچ شب شعری ندیده بودم . البته بگم برای ما که شب شعر نبود ظهر شعر بود تا عصر! اخه از ساعت ۳ یه لنگه پا وایستادیم اونجا تا خود ۷! البته از ساعت ۳ تا ۵ نشسته بودیم و بعدش هم رفتیم توی فرهنگسرا نشستیم!کلا" خیلی ننشستیم.! حالا فرقی نمیکنه که چه نشسته چه واستاده بالاخره که از ساعت ۳ توی ذل گرما( اه من امروز با این ز مشکل دارم نمیدونم ذل رو درست نوشتم یا نه!)واستادیم اونجا .! البته نشستیم . اقا اصلا" این موضوع رو ولش کنید خودم هم گیج شدم( مغزم در حال EROR دادنه!) . راستی توی شب شعر تبسم اقای رضا بنفشه خواه ( بازیگر ) هم اومده بودن که خدا وکیلی خیلی ما رو خندوندند.خوب منو رقیه جون همش در حال ایمیل بازی بودیم که به کمک هم یه موضوع توپ انتخاب کنیم برای یه گرد گیری و خونه تکانی حســــــــــــــابی! به جاهای خوب خوب هم رسیدیم ولی نمیدونم این فرزانه ناظری گل از کجا از این موضوع ما خبر دار شد که زودتر گذاشتتش تو وب شنیده میشوید . ( شوخی بود چون فرزانه خودش از اون وبلاگ نویسهای ماهره)

اره خلاصه منو رقیه به این نتیجه رسیدیم که این موضوع خیلی خوبه که:"شما رادیو جوانی ها را در سال ۱۴۰۰ چطور میبینید ؟" ولی خوب دیگه فرزانه جونم زودتر نوشت و ما دیگه الان همچین جسارتی نمیکنیم که بنویسیم! ولی ولی ولی بازم بی موضوع نموندیم که . اصلا" کی موندیم که الان دفعه سوم باشه! موضوع مون اینه:.

""اين كه چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست ؟( به تقلید از یه شاعر)"" موضوع خوبیه نه؟ خوب یه موضوع پر محتواست دیگه !  یا میتونه موضوع این باشه:.

""چرا قیمت اس ام اس فارسی نصف قیمته؟"" به ماچه . یکی نیست بگه این موضوعات چه ربطی به رادیو و رادیو جوانی ها داره ...! ای بابا نه این حرفو نزنید اگه همین رادیو جوان این خبر رو اعلام نمیکرد من از کجا میفهمیدم که اس ام اس فارسی ارزونتره؟ بعد همش اس ام اس هامو فینگلیش میزدم و زبان فارسی که نابود میشد هیچ ٬اخره ماه هم یه قبض میومد جلوی در خونتون که تا ماه بعد خواب نداشته باشی!!( اینه)

یا میتونه موضوع این باشه که:. ""چرا سایپا؟؟؟؟ نه چرا؟؟ چرا سایپا قهرمان لیگ شد؟؟ مگه تیم قحطی کرده بود؟ مگه استقلال چش بود؟؟ مگه استقلال از سایپا چی بیشتر داره که کمتر نداره . ( این متن با رعایت احترام به هواداران سایپا نوشته شده)

یا ٬ یا میتونه موضوع این باشه:.""چرا سرباز ها با سربازخانه ها مشکل دارن ؟ نه اصلا" چرا سرباز با هر چی که سر داره لجه؟؟ سرباز برای چی باید بره سربازی.!! این دیگه خدا وکیلی به ما هچ ارتباطی نداره چون ما که اخرش سربازی نمیریم . (این متن با رعایت احترام به جنس مذکر نوشته شده)

خوب ابن بحث ها با اقبال شدید عمومی ( نه خصوصی) مواجه شده بود ... .

خوب اگه موضوع یادتون اومد یه وقت فراموش نکنید! فراموش نکنید که برام میل بزنید ! یه وقت توی نظرات ننویسید که موضوع لو بره . فقط میل . پست الکترونیک هم بالای صفحه توی مشخصات هست . منتظر موضوعاتتون میمونم .

تا بعد خدا حافظ را بیامورزد.

خودتون میدونید که باید نظرات رو به چی تبدیل کنید دیگه!!!!!

                                       حرف آخر:
     پير سنگ آسياي زندگي وَه چه بي احساس مي چرخد.

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 20:19
دهمین شب شعر شکر خند .... 
خبر هایی که همه دوست دارن اطلاع داشته باشن!                                                    

سلام بچه ها یه خبر سکرت!!!!!!!

یعنی بگم؟؟؟ چون دوستامین میگم! اما اگه دیدید وب فقط با رادیو جوانی ها دیگه گرد گیری نمیشه بدونید برو بچ حلقه وب یه بلایی سرم آوردند!  اخه خبر سکرته سکرته!

به سلامتی اگه خدا بخواد و عنایتی به ما داشته باشه امروز در اساس نامه رو تخته کردیم (یا به عبارتی که دوستان دوست دارند با کمال احترام جلدش رو روی هم گذاشتیم ! البته اینم بگم که اصلا" توهین به خود نیست ما این همه به خاطر این اساس نامه محترم زحمت کشیدیم). ! البته بعد از خدا! اقای گیل ابادی هم باید عنایتی بهش داشته باشن تا درش رسما" بسته بشه و انتخاباتمون برگزار بشه!!  اگه فک کردین میگم چه خبر بوده کور خوندین . اخه خیلی هام که نباید خبر دار میشدن متاسفانه شدن که یه ذره ٬ البته فقط یه ذره از سکرت بودن این خبر کاسته شده! با اینکه دوستام هستین ولی حلقه وبی ها هم دوستام هستن دیگه! ترو خدا کنجکاو نشین . به زودی این اسانامه زیر پل سید خندان به فروش میرسد!!!!همراه با CD تصویری!

انشاا... تا چند وقت دیگه شما هم خبر دار میشین


                                    حرف اول:

کجاي زندگي من شبيه صحنه تئاتره که هر تازه واردي سعي مي کنه بپره روي سن و بهترين بازي زندگيش رو ارائه بده!؟

سلام اول توجه توجه !!! میدونم یه بار توجه کردی ولی برای شروع این پست هم بازم باید توجه کنی!

                                  ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بچه ها توجه توجه . همه توجه توجه . هر کی اینجاست توجه توجه . توجه کردی؟؟؟ 

خوب اگه داری توجه میکنی که میدونم داری توجه میکنی چون منم همیشه به حرفهای تو توجه کردم باید بگم که وبلاگ فقط با رادیو جوانی دیگه هر 5شنبـــــــــه گرد گیری نمیشه !!!!!!! توجه کردی؟؟؟ 

اگه توجه کنی میگم که کی گرد گیری میشه! فقط یه ذره توجه لازم داره !

وبلاگ فقط با رادیو جوانی ها هر وقت خبری باشه گرد گیری میشه! 

اخه دیدم ممکنه خبری وسط هفته اتفاق بیفته و جلب توجه کنه و من باید واستم تا 5شنبه بشه و شما به من توجه کنید! . اونوقت اگه توجه کرده باشی خبری که میزارم دست اول نیست! توجه ادم رو جلب نمیکنه ! 

می دونم که توجه کردی . ممنون که توجه کردی . این متن فقط جهت توجه کردن تو بود . !

                          ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خوب همونطور که میدونید و توجه داشتید! اولین شنبه هر ماه شب شعر شکر خندی برگزار میشه که خیلی توپه! واقعا" هرکی نیاد از دستش رفته ! البته من خودم ۶ بارش از دستم مثل ماهی سر خورده و رفته ولی این دفعه دادم سر قلابم رو سفت سفت کردن که دیگه از دستم نره ! از دستم نره که هیچ بلکه ۲ تا ماهی هم بگیره!! چون از این به بعد میخوام ۴شنبه ها هم برم شب شعر توی پارک شفق . البته میگن اون جدیه و شعرهاشون طنز نیست!

حالا گزارش شکر خند ...

~~~"" اینم آرم خنده دار و زیبای شکر خند~~~""

اول اینکه باید بگم شب شعر ساعت ۴ عصر شروع میشه( مثلا"!) و ۷ تموم میشه . البته اگه دیرتر از ساعت ۳:۳۰ اونجا باشید باید چند عدد صندلی هم برای خودتان ببرید ! اینو خیلی ها گفتن منم میگم. خود دانید ...!

خوب ما هم چون میخواستیم جاهای خوب خوبش بشینیم از ساعت ۳:۲۵ اونجا بودیم و اتفاقا" یه جای خوب هم نشستیم  بعد برنامه راس راس راس ساعت ۴ شروع شد!( الکی) بعد استادان جناب رضا رفیع و امیر حسین مدرس به جایگاه داوری رفتند یا به صورتی به جا داوری رفتند نامهای طنز نویسان گرامی را گفتند و انها هم میامدند به جایگاه  شعر خود را میخواندند. واقعا" میتونم بگم ۹۹ در صد از کسانی که میایند شعرهای خنده دار و در حد روده بری دارند!  ( اقای جمشید مقدم (حامی) ٬ اقای جوادی ٬ اقای بانی٬ اقای همایون حسینیان ٬ استاد نازنینم اقای نادر ختایی٬ اقای شکیبا ٬ اقای مهدی استاد احمد ( که متاسفانه به خاطر کم بودن وقت این دفعه نتونستن بخونن)و دیگر هنرمندان!)

( استاد طناز "رضا رفیع" و جناب مدرس)

در این شب شعر استاد ختایی و اقای همایون حسینیان یه شعر هزل خوندن که فقط جهت خندیدن بود ( اگه میخواهید با هزل بیشتر اشنا بشید به وبلاگ میتنظیم مراجه کنید) . شعری با نام هری پاتیل! در دنیای هری پاتیل اینا! با یه زبون خاصی صحبت میکنند! مثلا" : به فوتبال میگن : لنگوله!

لنگ = پا . گوله = توپ!   *   یا به تلویزیون میگن : جمشیدیه!   *  به کانال ۳ میگن : فاضلاب ۳!

به بازیکن فوتبال( فیگو) میگن: در گند !  * به زیدان میگن : دوستان ! و....

. اقایی هم اومده بود که میگن یا ۷۰ سالش بود یا ۸۶!!!!! ( چه به هم نزدیکه این دو عدد!) اسمشون بود استاد خرمشاهی که از منو شما هم جونتر بودن و داشتن خاطرات جوونی خودشون رو تعریف میکردند  . اینکه عاشق دختری به نام منیژه بودند و... . ایشون هم خیلی با حال بودند. برگه ای هم به ما دادند که روش نوشته شده بود :

به یک دم که ابی توان نوش کرد                        خدا را نباید فراموش کرد!

~~~"" استاد خرمشاهی~~~""

استاد بانی هم شعری خوندند که خیلی زیبا بود:

در سرم شوق ددر بود ٬ از ان گونه ددر ها!

طالب سیر و سفر بود  ٬ از ان گونه سفرها!

عازم بندر عباس شدم با ترن سبز ٬ راه پر سوز و ثمر بود     ٬                  از این گونه ثمرها!

روی دو ریل موازی به بلندای دو گیسو ٬ راهی کوه و کمر بود ٬               از ان گونه کمرها!

گنده لاتی توی بارون بفشارید تنم را ٬ لعنتی خیلی قدر بود     ٬               از ان گونه قدر ها!

صبح فردای همان روز به مقصد برسیدیم ٬ فرصت گشت و گذر بود ٬        از ان گونه گذرها!

اسمان گرم و زمین داغ ولی گر سرو پایم گویا غرق هنر بود ٬                  از ان گونه هنر ها!

شب مهتاب شبی بود و من و ساحل دریا ٬ نگهم سوی قمر بود٬              از ان گونه قمر ها!

دعوت از ما شد و در قشم طعامی و نهاری ٬ سفره بس جلب نظر بود ٬   از ان گونه نظرها!

عارفی خواست که با او شبی در قشم بمانم ٬ ماندنم خیلی خطر بود٬     از ان گونه خطرها!

از کنار رفقا همسفری گفت که بانی بحر من مثل پدر بود!٬                       از ان گونه پدرها!

او هم البته مرا در همه احوال همیشه ٬ طفلکی جای پسر بود               از ان گونه پسرها!

                                                                                      "استاد بانی"

امیدوارم خوشتون اومده باشه . بازم میگم این شب شعر رو ازدست ندید

و این دفعه وب سایت مدیر جوان برای شبکه جوان

چون توجه داشتید میتونید نظرات را به چت روم تبدیل کنید !

                                                          حرف آخر:

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.                                                 

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 15:25
تولد تولد تولدش مبارک..! 
 

                                                        حرف اول:

                                       در سيب دانه هاي محدودي است .

                                             در دانه سيبهاي نا محدود

                                             بياييم دانه باشيم نه سيب!

سلام . یه سلام پارازیتی به شما رادیو جوانی های عزیز .

امروز با اینکه روی فرم نیستم ولی تصمیم گرفتم که یه روز زودتر از موعود گرد گیری کنم! اخه امروز ۴شنبه هستش ولی وبلاگ فقط با رادیو جوانی ها هر ۵شنبه گردگیری میشه! ( نمیدونم چرا دوست دارم توی همه پستها به این نکته اشاره کنم !!!)

دو روز پیش یعنی ۲شنبه ... اره دیگه ۲شنبه بود . نمیدونم فک کنم ۲شنبه بود . تولد پارازیت رو میگم . این برنامه دوست داشتنی با گوینده های دوست داشتنی تر از خود برنامه و سردبیر دوست داشتنی تر از همشون ( عمو صادق!) دوشنبه یه جشن گرفته بودند . اونم کجا؟ توی ساختمان پخش ! اخه یکی نیست بگه بابا اونجا هم جای تولد گرفتنه؟ میخوای تولد بگیری برو خونتون!  همین کارا رو میکنن که از ارشاد نامه میاد دیگه!!! نه این شوخی بود ولی نمیدونید که چه تولدی گرفتن ! عین خودم که نمیدونم چه تولدی بود !. اما بی خبر بی خبر هم نیستیم . بالاخره ما هم اونجا برای خودمون انتن هایی داریم که خبرها رو از انتن خصوصی وارد وبلاگهای عمومی کنن! دوستایی که رفته بودن( خوش به حالشون) ! خبر های خوش با عکسهای تقریبا" خوب برامون هدیه اووردن! این تنها تولدی بود که به جای هدیه دادن به میزبان ٬ میزبان بهت هدیه میده! ( بابا اینا دیگه کی هستن ! دست همه رو بستن!) . ولی کیکشون خدایی خوشمزه بود . گفتم که من نرفته بودم اونجا ولی از عکسی که فرزانه گرفته معلومه که خیلی کیک خوشمزه ای بوده .

~~~به هر حال تولد ٬ تولد ٬ تولدش مبارک ... مبارک ٬ مبارک ٬ تولدش مبارک . بیاد شمعا رو فوت کنه تا آب نشده نریخته رو کیک!!!!!!

***کاشکی که ۱۰۰ ساله شه!

***نه ۱۲۰ ساله شه!!

***نه ۱۲۰ سال کمه!

***همیشه زنده باشه!

این یه سوتی ::( البته تا چشم بصیرت نداشته باشی نمیتونی پی ببری!!!)

خوب احتمالا" توی وب شنیده میشوید خوندید که اقای سعید پور محمودی نمیخواستند که عکسشون رو کسی ببینه ! به خاطر اینکه چهره ساختگی رویای ذهن شنوندگان خراب نشه و از این حرفها . خدایش دوستان ما هم رعایت کردن و عکسهای قایمکی از ایشون نگرفتن که بزارن تو وب !. ولی توی اون عکس ۴ نفره ( فرشید منافی ٬ نیما رئیسی٬ سعید پور محمودی ٬ رضا آفتابی) کاملا" قیافه ایشون معلومه و فکر کنم چهره ساختگی همه شنوندگان از بین رفت و خراب شد!! ( اینم یه سوتی )!!! البته من این عکس رو از یه خبر گزاری برداشتم که اونجا هم به ترتیب اقایون رو معرفی کرده بود!

. خوب فردا ۵شنبه ( همون روزی که وب فقط با رادیو جوانی ها گرد گیری میشه!!!!!) ! اقای گیل ابادی مدیریت شبکه جوان ما رو ( یعنی بچه های هیئت موسس رو) به صرف اب خنک دعوت کردن دفترشون برای اینکه اساس نامه رو بخونن ٬ از ما اشکال بگیرند و ما مثل این متهم ها از جونمون و خودمون دفاع کنیم! هیچ نترسید ما زنده میمونیم!!!

حالا چون شمائید میتونید نظرات رو به چت روم تبدیل کنید!

                                                          حرف آخر:

        تيک تاک ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست ولي دوستي ها هيچوقت نمي ميرند.

|+|
نوشته شده توسط ارکــــــــــــــیده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 16:35