خبر هایی که همه دوست دارن اطلاع داشته باشن!
سلام بچه ها یه خبر سکرت!!!!!!!
یعنی بگم؟؟؟ چون دوستامین میگم! اما اگه دیدید وب فقط با رادیو جوانی ها دیگه گرد گیری نمیشه بدونید برو بچ حلقه وب یه بلایی سرم آوردند! اخه خبر سکرته سکرته!
به سلامتی اگه خدا بخواد و عنایتی به ما داشته باشه امروز در اساس نامه رو تخته کردیم (یا به عبارتی که دوستان دوست دارند با کمال احترام جلدش رو روی هم گذاشتیم ! البته اینم بگم که اصلا" توهین به خود نیست ما این همه به خاطر این اساس نامه محترم زحمت کشیدیم). ! البته بعد از خدا! اقای گیل ابادی هم باید عنایتی بهش داشته باشن تا درش رسما" بسته بشه و انتخاباتمون برگزار بشه!! اگه فک کردین میگم چه خبر بوده کور خوندین . اخه خیلی هام که نباید خبر دار میشدن متاسفانه شدن که یه ذره ٬ البته فقط یه ذره از سکرت بودن این خبر کاسته شده! با اینکه دوستام هستین ولی حلقه وبی ها هم دوستام هستن دیگه! ترو خدا کنجکاو نشین . به زودی این اسانامه زیر پل سید خندان به فروش میرسد!!!!همراه با CD تصویری!
انشاا... تا چند وقت دیگه شما هم خبر دار میشین
حرف اول:
کجاي زندگي من شبيه صحنه تئاتره که هر تازه واردي سعي مي کنه بپره روي سن و بهترين بازي زندگيش رو ارائه بده!؟
سلام اول توجه توجه !!! میدونم یه بار توجه کردی ولی برای شروع این پست هم بازم باید توجه کنی!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بچه ها توجه توجه . همه توجه توجه . هر کی اینجاست توجه توجه . توجه کردی؟؟؟
خوب اگه داری توجه میکنی که میدونم داری توجه میکنی چون منم همیشه به حرفهای تو توجه کردم باید بگم که وبلاگ فقط با رادیو جوانی دیگه هر 5شنبـــــــــه گرد گیری نمیشه !!!!!!! توجه کردی؟؟؟
اگه توجه کنی میگم که کی گرد گیری میشه! فقط یه ذره توجه لازم داره !
وبلاگ فقط با رادیو جوانی ها هر وقت خبری باشه گرد گیری میشه!
اخه دیدم ممکنه خبری وسط هفته اتفاق بیفته و جلب توجه کنه و من باید واستم تا 5شنبه بشه و شما به من توجه کنید! . اونوقت اگه توجه کرده باشی خبری که میزارم دست اول نیست! توجه ادم رو جلب نمیکنه !
می دونم که توجه کردی . ممنون که توجه کردی . این متن فقط جهت توجه کردن تو بود . !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خوب همونطور که میدونید و توجه داشتید! اولین شنبه هر ماه شب شعر شکر خندی برگزار میشه که خیلی توپه!
واقعا" هرکی نیاد از دستش رفته ! البته من خودم ۶ بارش از دستم مثل ماهی سر خورده و رفته ولی این دفعه دادم سر قلابم رو سفت سفت کردن که دیگه از دستم نره ! از دستم نره که هیچ بلکه ۲ تا ماهی هم بگیره!! چون از این به بعد میخوام ۴شنبه ها هم برم شب شعر توی پارک شفق . البته میگن اون جدیه و شعرهاشون طنز نیست!
حالا گزارش شکر خند ...

~~~"" اینم آرم خنده دار و زیبای شکر خند~~~""
اول اینکه باید بگم شب شعر ساعت ۴ عصر شروع میشه( مثلا"!) و ۷ تموم میشه . البته اگه دیرتر از ساعت ۳:۳۰ اونجا باشید باید چند عدد صندلی هم برای خودتان ببرید ! اینو خیلی ها گفتن منم میگم. خود دانید ...!
خوب ما هم چون میخواستیم جاهای خوب خوبش بشینیم از ساعت ۳:۲۵ اونجا بودیم و اتفاقا" یه جای خوب هم نشستیم
بعد برنامه راس راس راس ساعت ۴ شروع شد!
( الکی) بعد استادان جناب رضا رفیع و امیر حسین مدرس به جایگاه داوری رفتند یا به صورتی به جا داوری رفتند
نامهای طنز نویسان گرامی را گفتند و انها هم میامدند به جایگاه شعر خود را میخواندند. واقعا" میتونم بگم ۹۹ در صد از کسانی که میایند شعرهای خنده دار و در حد روده بری دارند!
( اقای جمشید مقدم (حامی) ٬ اقای جوادی ٬ اقای بانی٬ اقای همایون حسینیان ٬ استاد اقای نادر ختایی٬ اقای شکیبا ٬ اقای مهدی استاد احمد ( که متاسفانه به خاطر کم بودن وقت این دفعه نتونستن بخونن)و دیگر هنرمندان!)

( استاد طناز "رضا رفیع" و جناب مدرس)
در این شب شعر استاد ختایی و اقای همایون حسینیان یه شعر هزل خوندن که فقط جهت خندیدن بود ( اگه میخواهید با هزل بیشتر اشنا بشید به وبلاگ میتنظیم مراجه کنید) . شعری با نام هری پاتیل! در دنیای هری پاتیل اینا! با یه زبون خاصی صحبت میکنند! مثلا" : به فوتبال میگن : لنگوله!
لنگ = پا . گوله = توپ! * یا به تلویزیون میگن : جمشیدیه! * به کانال ۳ میگن : فاضلاب ۳!
به بازیکن فوتبال( فیگو) میگن: در گند ! * به زیدان میگن : دوستان ! و....
. اقایی هم اومده بود که میگن یا ۷۰ سالش بود یا ۸۶!!!!! ( چه به هم نزدیکه این دو عدد!) اسمشون بود استاد خرمشاهی که از منو شما هم جونتر بودن و داشتن خاطرات جوونی خودشون رو تعریف میکردند . اینکه عاشق دختری به نام منیژه بودند و... . ایشون هم خیلی با حال بودند. برگه ای هم به ما دادند که روش نوشته شده بود :
به یک دم که ابی توان نوش کرد خدا را نباید فراموش کرد!

~~~"" استاد خرمشاهی~~~""
استاد بانی هم شعری خوندند که خیلی زیبا بود:
در سرم شوق ددر بود ٬ از ان گونه ددر ها!
طالب سیر و سفر بود ٬ از ان گونه سفرها!
عازم بندر عباس شدم با ترن سبز ٬ راه پر سوز و ثمر بود ٬ از این گونه ثمرها!
روی دو ریل موازی به بلندای دو گیسو ٬ راهی کوه و کمر بود ٬ از ان گونه کمرها!
گنده لاتی توی بارون بفشارید تنم را ٬ لعنتی خیلی قدر بود ٬ از ان گونه قدر ها!
صبح فردای همان روز به مقصد برسیدیم ٬ فرصت گشت و گذر بود ٬ از ان گونه گذرها!
اسمان گرم و زمین داغ ولی گر سرو پایم گویا غرق هنر بود ٬ از ان گونه هنر ها!
شب مهتاب شبی بود و من و ساحل دریا ٬ نگهم سوی قمر بود٬ از ان گونه قمر ها!
دعوت از ما شد و در قشم طعامی و نهاری ٬ سفره بس جلب نظر بود ٬ از ان گونه نظرها!
عارفی خواست که با او شبی در قشم بمانم ٬ ماندنم خیلی خطر بود٬ از ان گونه خطرها!
از کنار رفقا همسفری گفت که بانی بحر من مثل پدر بود!٬ از ان گونه پدرها!
او هم البته مرا در همه احوال همیشه ٬ طفلکی جای پسر بود از ان گونه پسرها!
"استاد بانی"
امیدوارم خوشتون اومده باشه . بازم میگم این شب شعر رو ازدست ندید 
و این دفعه وب سایت مدیر جوان برای شبکه جوان
چون توجه داشتید میتونید نظرات را به چت روم تبدیل کنید !
حرف آخر:
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند.